بخش ۳۰ - جمع آمدن عمران به مادر موسی و حامله شدن مادر موسی علیهالسلام
شب برفت و او بر آن درگاه خفتنیمشب آمد پی دیدنش جفت
زن برو افتاد و بوسید آن لبشبر جهانیدش ز خواب اندر شبش
گشت بیدار او و زن را دید خوشبوسه باران کرده از لب بر لبش
گفت عمران این زمان چون آمدیگفت از شوق و قضای ایزدی
در کشیدش در کنار از مهر مردبر نیامد با خود آن دم در نبرد
جفت شد با او امانت را سپردپس بگفت ای زن نه این کاریست خرد
آهنی بر سنگ زد زاد آتشیآتشی از شاه و ملکش کینکشی
من چو ابرم تو زمین موسی نباتحق شه شطرنج و ما ماتیم مات
مات و بُرد از شاه میدان ای عروسآن مدان از ما مکن بر ما فسوس
آنچ این فرعون میترسد ازوهست شد این دم که گشتم جفت تو