گنج

بخش ۱۹ - افتادن شغال در خُم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان

آن شغالی رفت اندر خُمّ رنگاندر آن خُم کرد یک ساعت درنگ
پس بر آمد پوستش رنگین شدهکه منم طاووس علیین شده
پشم رنگین رونق خوش یافتهآفتاب آن رنگ‌ها بر تافته
دید خود را سبز و سرخ و فُور و زردخویشتن را بر شغالان عرضه کرد
جمله گفتند ای شغالک حال چیست؟که تو را در سر نشاطی ملتویست
از نشاط از ما کرانه کرده‌ایاین تکبر از کجا آورده‌ای؟
یک شغالی پیش او شد کای فلانشید کردی یا شدی از خوش‌دلان؟
شید کردی تا به منبر برجهیتا ز لاف این خلق را حسرت دهی
بس بکوشیدی ندیدی گرمییپس ز شید آورده‌ای بی‌شرمیی
گرمی، آنِ اولیا و انبیاستباز بی‌شرمی پناه هر دغاست
که التفات خلق سوی خود کشندکه خوشیم و از درون بس ناخوشند