بخش ۱۲۰ - صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشان
اصلشان بَد بود آن اهل سبامیرمیدندی ز اسبابِ لقا
دادشان چندان ضیاع و باغ و راغاز چپ و از راست از بهر فراغ
بس که میافتاد از پُری ثمارتنگ میشد معبرِ ره، بر گذار
آن نثار میوه، ره را میگرفتاز پُریِ میوه، رهرو در شگفت
سَلّه بر سر در درختستانشانپُر شدی ناخواست از میوهفشان
باد آن میوه فشاندی نَه کسیپُر شدی زان میوه دامنها بسی
خوشههای زفت تا زیر آمدهبر سَر و روی رونده میزده
مَرد گلخنتاب از پُری زربسته بودی در میان زرین کمر
سگ کُلیچه کوفتی در زیر پاتخمه بودی گرگ صحرا از نوا
گشته آمن شهر و ده از دزد و گرگبُز نترسیدی هم از گرگ سترگ
گر بگویم شرح نعمتهای قومکه زیادت میشد آن یوماً بِیَوم
مانع آید از سخنهای مهمانبیا بردند امرِ فَاستَقِم