بخش ۲۱۰ - تفسیر آیت وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ
تو چو عزم دین کنی با اجتهاددیو بانگت بر زند اندر نهاد
که مرو زان سو بیندیش ای غویکه اسیر رنج و درویشی شوی
بینوا گردی ز یاران وابریخوار گردی و پشیمانی خوری
تو ز بیم بانگ آن دیو لعینوا گریزی در ضلالت از یقین
که هلا فردا و پس فردا مراستراه دین پویم که مهلت پیش ماست
مرگ بینی باز کو از چپ و راستمیکشد همسایه را تا بانگ خاست
باز عزم دین کنی از بیم جانمرد سازی خویشتن را یک زمان
پس سلح بر بندی از علم و حکمکه من از خوفی نیارم پای کم
باز بانگی بر زند بر تو ز مکرکه بترس و باز گرد از تیغ فقر
باز بگریزی ز راه روشنیآن سلاح علم و فن را بفکنی
سالها او را به بانگی بندهایدر چنین ظلمت نمد افکندهای
هیبت بانگ شیاطین خلق رابند کردست و گرفته حلق را
تا چنان نومید شد جانشان ز نورکه روان کافران ز اهل قبور
این شکوه بانگ آن ملعون بودهیبت بانگ خدایی چون بود
هیبت بازست بر کبک نجیبمر مگس را نیست زان هیبت نصیب
زانک نبود باز صیاد مگسعنکبوتان می مگس گیرند و بس
عنکبوت دیو بر چون تو ذبابکر و فر دارد نه بر کبک و عقاب
بانگ دیوان گلهبان اشقیاستبانگ سلطان پاسبان اولیاست
تا نیامیزد بدین دو بانگ دورقطرهای از بحر خوش با بحر شور