بخش ۸۷ - سِرِّ طلب کردن موسی خضر را علیهماالسلام با کمال نبوت و قربت
از کلیم حق بیاموز ای کریمبین چه میگوید ز مشتاقی کلیم
با چنین جاه و چنین پیغامبریطالب خضرم ز خودبینی بری
موسیا تو قوم خود را هشتهایدر پی نیکوپیی سرگشتهای
کیقبادی رسته از خوف و رجاچند گردی چند جویی تا کجا
آن تو با تست و تو واقف برینآسمانا چند پیمایی زمین
گفت موسی این ملامت کم کنیدآفتاب و ماه را کم ره زنید
میروم تا مجمع البحرین منتا شوم مَصْحوبِ سلطان زمن
اجعل الخضر لامری سبباذاک او امضی و اسری حقبا
سالها پَرم بهپَر و بالهاسالها چه بود هزاران سالها
میروم یعنی نمیارزد بدانعشق جانان کم مدان از عشق نان
این سخن پایان ندارد ای عموداستان آن دقوقی را بگو