گنج

بخش ۸۸ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۲ بیت
آن دقوقی رحمة الله علیهگفت سافرت مدی فی خافقیه
سال و مه رفتم سفر از عشق ماهبی‌خبر از راه حیران در اله
پا برهنه می‌روی بر خار و سنگگفت من حیرانم و بی خویش و دنگ
تو مبین این پایها را بر زمینزانک بر دل می‌رود عاشق یقین
از ره و منزل ز کوتاه و درازدل چه داند کوست مست دل‌نواز
آن دراز و کوته اوصاف تنسترفتن ارواح دیگر رفتنست
تو سفر کردی ز نطفه تا به‌عقلنه به‌گامی بود، نه منزل نه نقل
سیر جان بی چون بود در دور و دیرجسم ما از جان بیاموزید سیر
سیر جسمانه رها کرد او کنونمی‌رود بی‌چون نهان در شکل چون
گفت روزی می‌شدم مشتاق‌وارتا ببینم در بشر انوار یار
تا ببینم قلزمی در قطره‌ایآفتابی درج اندر ذره‌ای
چون رسیدم سوی یک ساحل به‌گامبود بیگه گشته روز و وقت شام