گنج

بخش ۱۹۶ - مکرر کردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان کش

گفت پیغامبر که ان فی البیانسحرا و حق گفت آن خوش پهلوان
هین مکن جلدی برو ای بوالکرممسجد و ما را مکن زین متهم
که بگوید دشمنی از دشمنیآتشی در ما زند فردا دنی
که بتاسانید او را ظالمیبر بهانهٔ مسجد او بد سالمی
تا بهانهٔ قتل بر مسجد نهدچونک بدنامست مسجد او جهد
تهمتی بر ما منه ای سخت‌جانکه نه‌ایم آمن ز مکر دشمنان
هین برو جلدی مکن سودا مپزکه نتان پیمود کیوان را بگز
چون تو بسیاران بلافیده ز بختریش خود بر کنده یک یک لخت لخت
هین برو کوتاه کن این قیل و قالخویش و ما را در میفکن در وبال