بخش ۵۶ - عذر گفتن نظم کننده و مدد خواستن
ای تقاضاگر درون همچون جنینچون تقاضا میکنی اتمام این
سهل گردان ره نما توفیق دهیا تقاضا را بهل بر ما منه
چون ز مفلس زر تقاضا میکنیزر ببخشش در سِرْ ای شاه غنی
بی تو نظم و قافیه شام و سحرزهره کی دارد که آید در نظر
نظم و تجنیس و قوافی ای علیمبندهٔ امر توند از ترس و بیم
چون مسبح کردهای هر چیز راذات بی تمییز و با تمییز را
هر یکی تسبیح بر نوعی دگرگوید و از حال آن این بیخبر
آدمی منکر ز تسبیح جمادو آن جماد اندر عبادت اوستاد
بلک هفتاد و دو ملت هر یکیبیخبر از یکدگر واندر شکی
چون دو ناطق را ز حال همدگرنیست آگه چون بود دیوار و در
چون من از تسبیح ناطق غافلمچون بداند سبحهٔ صامت دلم
هست سُنّی را یکی تسبیح خاصهست جبری را ضد آن در مناص
سنّی از تسبیح جبری بیخبرجبری از تسبیح سنّی بی اثر
این همیگوید که آن ضالست و گمبیخبر از حال او وز امر قم
و آن همی گوید که این را چه خبرجنگشان افکند یزدان از قدر
گوهر هر یک هویدا میکندجنس از ناجنس پیدا میکند
قهر را از لطف داند هر کسیخواه دانا خواه نادان یا خسی
لیک لطفی قهر در پنهان شدهیا که قهری در دل لطف آمده
کم کسی داند مگر ربانییکش بود در دل محک جانیی
باقیان زین دو گمانی میبرندسوی لانهٔ خود به یک پر میپرند