بخش ۱۹۹ - تمثیل صابر شدن مؤمن چون بر شر و خیر بلا واقف شود
سگ شکاری نیست او را طوق نیستخام و ناجوشیده جز بیذوق نیست
گفت نخود چون چنینست ای ستیخوش بجوشم یاریم ده راستی
تو درین جوشش چو معمار منیکفچلیزم زن که بس خوش میزنی
همچو پیلم بر سرم زن زخم و داغتا نبینم خواب هندستان و باغ
تا که خود را در دهم در جوش منتا رهی یابم در آن آغوش من
زانک انسان در غنا طاغی شودهمچو پیل خواببین یاغی شود
پیل چون در خواب بیند هند راپیلبان را نشنود آرد دغا