گنج

بخش ۳۶ - وحی آمدن به مادر موسی کی موسی را در آب افکن

باز وحی آمد که در آبش فکنروی در اومید دار و مو مَکَن
در فکن در نیلش و کن اعتمیدمن تو را با وی رسانم رو سپید
این سخن پایان ندارد مکرهاشجمله می‌پیچید هم در ساق و پاش
صد هزاران طفل می‌کشت او برونموسی اندر صدر خانه در درون
از جنون می‌کُشت هر جا بُد جنیناز حیل آن کورچشم دوربین
اژدها بُد مکر فرعون عنودمکر شاهان جهان را خورده بود
لیک ازو فرعون‌تر آمد پدیدهم ورا هم مکر او را در کشید
اژدها بود و عصا شد اژدهااین بخورد آن را به توفیق خدا
دست شد بالای دست این تا کجاتا به یزدان که الیه المنتهی
کان یکی دریاست بی غور و کرانجمله دریاها چو سیلی پیش آن
حیله‌ها و چاره‌ها گر اژدهاستپیش الا الله آنها جمله لاست
چون رسید اینجا بیانم سَر نهادمحو شد والله اعلم بالرشاد
آنچ در فرعون بود اندر تو هستلیک اژدرهات محبوس چَهست
ای دریغ این جمله احوال تو استتو بر آن فرعون بر خواهیش بَست
گر ز تو گویند وحشت زایدتور ز دیگر آفسان بنمایدت
چه خرابت می‌کند نفس لعیندور می‌اندازدت سخت این قرین
آتشت را هیزم فرعون نیستورنه چون فرعون او شعله‌زنیست