گنج

بخش ۴۶ - جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود

گفتشان در خواب کای اولاد مننیست ممکن ظاهر این را دم زدن
فاش و مطلق گفتنم دستور نیستلیک راز از پیش چشمم دور نیست
لیک بنمایم نشانی با شماتا شود پیدا شما را این خفا
نور چشمانم چو آنجا گه رویداز مقام خفتنش آگه شوید
آن زمان که خفته باشد آن حکیمآن عصا را قصد کن بگذار بیم
گر بدزدی و توانی ساحرستچارهٔ ساحر بَرِ تو حاضرست
ور نتانی هان و هان آن ایزدیستاو رسول ذوالجلال و مهتدیست
گر جهان فرعون گیرد شرق و غربسرنگون آید خدا آنگاه حرب
این نشان راست دادم جان باببر نویس الله اعلم بالصواب
جان بابا چون بخسپد ساحریسحر و مکرش را نباشد رهبری
چونک چوپان خفت گرگ آمن شودچونک خفت آن جهد او ساکن شود
لیک حیوانی که چوپانش خداستگرگ را آنجا امید و ره کجاست
جادوی که حق کند حقست و راستجادوی خواندن مر آن حق را خطاست
جان بابا این نشان قاطعستگر بمیرد نیز حقش رافعست