بخش ۴۵ - خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلام
بعد از آن گفتند ای مادر بیاگور بابا کو، تو ما را ره نما
بردشان بر گور او بنمود راهپس سهروزه داشتند از بهر شاه
بعد از آن گفتند ای بابا به ماشاه پیغامی فرستاد از وجا
که دو مرد او را به تنگ آوردهاندآب رویش پیش لشکر بردهاند
نیست با ایشان سلاح و لشکریجز عصا و در عصا شور و شری
تو جهان راستان در رفتهایگرچه در صورت به خاکی خفتهای
آن اگر سحرست ما را ده خبرور خدایی باشد ای جان پدر
هم خبر ده تا که ما سجده کنیمخویشتن بر کیمیایی بر زنیم
ناامیدانیم و اومیدی رسیدراندگانیم و کرم ما را کشید