بخش ۱۲۲ - معجزه خواستن قوم از پیغامبران
قوم گفتند ای گروه مدعیکو گواه علم طب و نافعی
چون شما بسته همین خواب و خوریدهمچو ما باشید در ده میچرید
چون شما در دام این آب و گلیدکی شما صیاد سیمرغ دلید
حب جاه و سروری دارد بر آنکه شمارد خویش از پیغامبران
ما نخواهیم این چنین لاف و دروغکردن اندر گوش و افتادن بدوغ
انبیا گفتند کین زان علتستمایهٔ کوری حجاب ریتست
دعوی ما را شنیدیت و شمامینبینید این گهر در دست ما
امتحانست این گهر مر خلق راماش گردانیم گرد چشمها
هر که گوید کو گوا گفتش گواستکو نمیبیند گهر حبس عماست
آفتابی در سخن آمد که خیزکه بر آمد روز بر جه کم ستیز
تو بگویی آفتابا کو گواهگویدت ای کور از حق دیده خواه
روز روشن هر که او جوید چراغعین جستن کوریش دارد بلاغ
ور نمیبینی گمانی بردهایکه صباحست و تو اندر پردهای
کوری خود را مکن زین گفت فاشخامش و در انتظار فضل باش
در میان روز گفتن روز کوخویش رسوا کردنست ای روزجو
صبر و خاموشی جذوب رحمتستوین نشان جستن نشان علتست
انصتوا بپذیر تا بر جان توآید از جانان جزای انصتوا
گر نخواهی نکس پیش این طبیببر زمین زن زر و سر را ای لبیب
گفت افزون را تو بفروش و بخربذل جان و بذل جاه و بذل زر
تا ثنای تو بگوید فضل هوکه حسد آرد فلک بر جاه تو
چون طبیبان را نگه دارید دلخود ببینید و شوید ازخود خجل
دفع این کوری بدست خلق نیستلیک اکرام طبیبان از هدیست
این طبیبان را به جان بنده شویدتا به مشک و عنبر آکنده شوید