بخش ۱۷۵ - فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیز
ظاهرست آثار و میوهٔ رحمتشلیک کی داند جز او ماهیتش
هیچ ماهیات اوصاف کمالکس نداند جز به آثار و مثال
طفل ماهیت نداند طمث راجز که گویی هست چون حلوا ترا
کی بود ماهیت ذوق جماعمثل ماهیات حلوا ای مطاع
لیک نسبت کرد از روی خوشیبا تو آن عاقل چو تو کودکوشی
تا بداند کودک آن را از مثالگر نداند ماهیت یا عین حال
پس اگر گویی بدانم دور نیستور ندانم گفت کذب و زور نیست
گر کسی گوید که دانی نوح راآن رسول حق و نور روح را
گر بگویی چون ندانم کان قمرهست از خورشید و مه مشهورتر
کودکان خرد در کتابهاو آن امامان جمله در محرابها
نام او خوانند در قرآن صریحقصهاش گویند از ماضی فصیح
راستگو دانیش تو از روی وصفگرچه ماهیت نشد از نوح کشف
ور بگویی من چه دانم نوح راهمچو اویی داند او را ای فتی
مور لنگم من چه دانم فیل راپشهای کی داند اسرافیل را
این سخن هم راستست از روی آنکه بماهیت ندانیش ای فلان
عجز از ادراک ماهیت عموحالت عامه بود مطلق مگو
زانک ماهیات و سر سر آنپیش چشم کاملان باشد عیان
در وجود از سر حق و ذات اودورتر از فهم و استبصار کو
چونک آن مخفی نماند از محرمانذات و وصفی چیست کان ماند نهان
عقل بحثی گوید این دورست و گوبی ز تاویل محالی کم شنو
قطب گوید مر ترا ای سستحالآنچ فوق حال تست آید محال
واقعاتی که کنونت بر گشودنه که اول هم محالت مینمود
چون رهانیدت ز ده زندان کرمتیه را بر خود مکن حبس ستم