گنج

بخش ۶۶ - رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد

بامدادان آمدند آن مادرانخفته استا همچو بیمار گران
هم عرق کرده ز بسیاری لحافسر ببسته رو کشیده در سجاف
آه آهی می‌کند آهسته اوجملگان گشتند هم لا حول‌گو
خیر باشد اوستاد این درد سرجان تو ما را نبودست زین خبر
گفت من هم بی‌خبر بودم ازینآگهم مادر غران کردند هین
من بُدم غافل به‌شغلِ قال و قیلبود در باطن چنین رنجی ثقیل
چون به‌جِد مشغول باشد آدمیاو ز دید رنج خود باشد عمی
از زنان مصر یوسف شد سمرکه ز مشغولی بشد زیشان خبر
پاره پاره کرده ساعدهای خویشروح واله که نه پس بیند نه پیش
ای بسا مرد شجاع اندر حرابکه ببرد دست یا پایش ضراب
او همان دست آورد در گیر و داربر گمان آنک هست او بر قرار
خود ببیند دست رفته در ضررخون ازو بسیار رفته بی‌خبر