گنج

بخش ۳ - بقیهٔ قصهٔ متعرضان پیل‌بچگان

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۳ بیت
هر دهان را پیل بویی می‌کندگرد معدهٔ هر بشر بر می‌تند
تا کجا یابد کباب پور خویشتا نماید انتقام و زور خویش
گوشت‌های بندگان حق خوریغیبت ایشان کنی، کیفر بَری
هان که بویای دهانتان خالق استکی بَرد جان غیر آن کاو صادق است؟
وای آن افسوسیی کش بوی‌گیرباشد اندر گور منکر یا نکیر
نه دهان دزدیدن امکان زان مهاننه دهان خوش کردن از دارو‌دهان
آب و روغن نیست مر روپوش راراه حیلت نیست عقل و هوش را
چند کوبد زخم‌های گرزشانبر سر هر ژاژخا و مرزشان
گرز عزرائیل را بنگر اثرگر نبینی چوب و آهن در صور
هم به‌صورت می‌نماید گه‌گهیزان همان رنجور باشد آگهی
گوید آن رنجور ای یاران منچیست این شمشیر بر ساران من
ما نمی‌بینیم باشد این خیالچه خیالست این که این هست ارتحال
چه خیالست این که این چرخ نگوناز نهیب این خیالی شد کنون
گرزها و تیغ‌ها محسوس شدپیش بیمار و سرش منکوس شد
او همی‌بیند که آن از بهر اوستچشم دشمن بسته زان و چشم دوست
حرص دنیا رفت و چشمش تیز شدچشم او روشن گه خون‌ریز شد
مرغ بی‌هنگام شد آن چشم اواز نتیجهٔ کبر او و خشم او
سر بریدن واجب آید مرغ راکاو به غیر وقت جنباند درا
هر زمان نزعی‌ست جزو جانت رابنگر اندر نزع جان ایمانت را
عمر تو مانند همیان زر‌ستروز و شب مانند دینار اشمر‌ست
می‌شمارد می‌دهد زر بی‌وقوفتا که خالی گردد و آید خسوف
گر ز کُه بستانی و ننهی بجایاندر آید کوه زان دادن ز پای
پس بنه بر جای هر دم را عوضتا ز «واسجد واقترب» یابی غرض
در تمامی کارها چندین مکوشجز به کاری که بود در دین مکوش
عاقبت تو رفت خواهی ناتمامکارهاات ابتر و نان تو خام
وان عمارت کردن گور و لحدنه به سنگست و به چوب و نه لبد
بلک خود را در صفا گوری کَنیدر منی‌ او کُنی دفن منی
خاک او گردی و مدفون غمشتا دمت یابد مددها از دمش
گورخانه و قبه‌ها و کنگرهنبود از اصحاب معنی آن سَره
بنگر اکنون زنده اطلس‌پوش راهیچ اطلس دست گیرد هوش را؟
در عذاب منکرست آن جان اوگزدُم غم در دل غمدان او
از برون بر ظاهرش نقش و نگاروز درون ز اندیشه‌ها او زار زار
و آن یکی بینی در آن دلق کهنچون نبات اندیشه و شکر سخن