بخش ۷۲ - مضطرب شدن فقیر نذر کرده بهکندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلت
پنج روز آن باد امرودی نریختز آتش جوعش صبوری میگریخت
بر سر شاخی مرودی چند دیدباز صبری کرد و خود را وا کشید
باد آمد شاخ را سر زیر کردطبع را بر خوردن آن چیر کرد
جوع و ضعف و قوت جذب و قضاکرد زاهد را ز نذرش بیوفا
چونک از امرودبن میوه سکستگشت اندر نذر و عهد خویش سست
هم در آن دم گوشمال حق رسیدچشم او بگشاد و گوش او کشید