گنج

بخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت

این سخن پایان ندارد تیز دوهین نماز آمد دقوقی پیش رو
ای یگانه هین دوگانه بر گزارتا مزین گردد از تو روزگار
ای امام چشم‌روشن در صلاچشم روشن باید ایدر پیشوا
در شریعت هست مکروه ای کیادر امامت پیش کردن کور را
گرچه حافظ باشد و چست و فقیهچشم‌روشن به وگر باشد سفیه
کور را پرهیز نبود از قذرچشم باشد اصل پرهیز و حذر
او پلیدی را نبیند در عبورهیچ مؤمن را مبادا چشم کور
کور ظاهر در نجاسهٔ ظاهرستکور باطن در نجاسات سِرست
این نجاسهٔ ظاهر از آبی رودآن نجاسهٔ باطن افزون می‌شود
جز به آب چشم نتوان شستن آنچون نجاسات بواطن شد عیان
چون نجس خواندست کافر را خداآن نجاست نیست بر ظاهر ورا
ظاهر کافر مُلَوَث نیست زینآن نجاست هست در اخلاق و دین
این نجاست بویش آید بیست گامو آن نجاست بویش از ری تا به‌شام
بلک بویش آسمانها بر رودبر دماغ حور و رضوان بر شود
اینچ می‌گویم به قدر فهم تستمُردم اندر حسرت فهم درست
فهم آبست و وجود تن سبوچون سبو بشکست ریزد آب ازو
این سبو را پنج سوراخست ژرفاندرو نه آب ماند خود نه برف
امر غضوا غضة ابصارکمهم شنیدی راست ننهادی تو سم
از دهانت نطق فهمت را بردگوش چون ریگست فهمت را خورد
همچنین سوراخهای دیگرتمی‌کشاند آب فهم مضمرت
گر ز دریا آب را بیرون کنیبی عوض آن بحر را هامون کنی
بیگهست ار نه بگویم حال رامدخل اعواض را و ابدال را
کان عوضها و آن بدلها بحر رااز کجا آید ز بعد خرجها
صد هزاران جانور زو می‌خورندابرها هم از برونش می‌برند
باز دریا آن عوضها می‌کشداز کجا دانند اصحاب رشد
قصه‌ها آغاز کردیم از شتابماند بی مخلص درون این کتاب
ای ضیاء الحق حسام الدین رادکه فلک و ارکان چو تو شاهی نزاد
تو به‌نادر آمدی در جان و دلای دل و جان از قدوم تو خجل
چند کردم مدح قوم ما مضیقصد من زانها تو بودی ز اقتضا
خانهٔ خود را شناسد خود دعاتو بنام هر که خواهی کن ثنا
بهر کتمان مدیح از نا محلحق نهادست این حکایات و مثل
گرچه آن مدح از تو هم آمد خجللیک بپذیرد خدا جهد المقل
حق پذیرد کسره‌ای دارد معافکز دو دیدهٔ کور دو قطره کفاف
مرغ و ماهی داند آن ابهام راکه ستودم مجمل این خوش‌نام را
تا برو آه حسودان کم وزدتا خیالش را به دندان کم گزد
خود خیالش را کجا یابد حسوددر وثاق موش طوطی کی غنود
آن خیال او بود از احتیالموی ابروی ویست آن نه هلال
مدح تو گویم برون از پنج و هفتبر نویس اکنون دقوقی پیش رفت