بخش ۲۱۶ - نظر کردن پیغامبر علیه السلام به اسیران و تبسم کردن و گفتن کی عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ یُجَرّونَ إِلَی الجَنَّةِ بِالسَّلاسِلِ وَ الأَغْلالِ
دید پیغامبر یکی جوقی اسیرکه همیبردند و ایشان در نفیر
دیدشان در بند آن آگاه شیرمی نظر کردند در وی زیر زیر
تا همی خایید هر یک از غضببر رسول صدق دندانها و لب
زهره نه با آن غضب که دم زنندزانک در زنجیر قهر دهمنند
میکشاندشان موکل سوی شهرمیبرد از کافرستانشان به قهر
نه فدایی میستاند نه زرینه شفاعت میرسد از سروری
رحمت عالم همیگویند و اوعالمی را میبرد حلق و گلو
با هزار انکار میرفتند راهزیر لب طعنهزنان بر کار شاه
چارهها کردیم و اینجا چاره نیستخود دل این مرد کم از خاره نیست
ما هزاران مرد شیر الپ ارسلانبا دو سه عریان سست نیمجان
این چنین درماندهایم از کژرویستیا ز اخترهاست یا خود جادویست
بخت ما را بر درید آن بخت اوتخت ما شد سرنگون از تخت او
کار او از جادوی گر گشت زفتجادوی کردیم ما هم چون نرفت