بخش ۲۱۷ - تفسیر این آیت کی ان تستفتحوا فقد جائکم الفتح ایهای طاعنان میگفتید کی از ما و محمد علیه السلام آنک حق است فتح و نصرتش ده و این بدان میگفتید تا گمان آید کی شما طالب حقاید بی غرض اکنون محمد را نصرت دادیم تا صاحب حق را ببینید
از بتان و از خدا در خواستیمکه بکن ما را اگر ناراستیم
آنک حق و راستست از ما و اونصرتش ده نصرت او را بجو
این دعا بسیار کردیم و صلاتپیش لات و پیش عزی و منات
که اگر حقست او پیداش کنور نباشد حق زبون ماش کن
چونک وا دیدیم او منصور بودما همه ظلمت بدیم او نور بود
این جواب ماست کانچ خواستیدگشت پیدا که شما ناراستید
باز این اندیشه را از فکر خویشکور میکردند و دفع از ذکر خویش
کین تفکرمان هم از ادبار رستکه صواب او شود در دل درست
خود چه شد گر غالب آمد چند بارهر کسی را غالب آرد روزگار
ما هم از ایام بختآور شدیمبارها بر وی مظفر آمدیم
باز گفتندی که گرچه او شکستچون شکست ما نبود آن زشت و پست
زانک بخت نیک او را در شکستداد صد شادی پنهان زیردست
کو باشکسته نمیمانست هیچکه نه غم بودش در آن نه پیچ پیچ
چون نشان مؤمنان مغلوبیستلیک در اشکست مؤمن خوبیست
گر تو مشک و عنبری را بشکنیعالمی از فوح ریحان پر کنی
ور شکستی ناگهان سرگین خرخانهها پر گند گردد تا به سر
وقت واگشت حدیبیه بذلدولت انا فتحنا زد دهل