بخش ۲۱ - آمن بودن بلعم باعور کی امتحانها کرد حضرت او را و از آنها روی سپید آمده بود
بلعم باعور و ابلیس لعینز امتحان آخرین گشته مهین
او بدعوی میل دولت میکندمعدهاش نفرین سبلت میکند
کانچ پنهان میکند پیداش کنسوخت ما را ای خدا رسواش کن
جمله اجزای تنش خصم ویندکز بهاری لافد ایشان در دیند
لاف وا داد کرمها میکندشاخ رحمت را ز بن بر میکند
راستی پیش آر یا خاموش کنوانگهان رحمت ببین و نوش کن
آن شکم خصم سبال او شدهدست پنهان در دعا اندر زده
کای خدا رسوا کن این لاف لئامتا بجنبد سوی ما رحم کرام
مستجاب آمد دعای آن شکمشورش حاجت بزد بیرون علم
گفت حق گر فاسقی و اهل صنمچون مرا خوانی اجابتها کنم
تو دعا را سخت گیر و میشخولعاقبت برهاندت از دست غول
چون شکم خود را به حضرت در سپردگربه آمد پوست آن دنبه برد
از پس گربه دویدند او گریختکودک از ترس عتابش رنگ ریخت
آمد اندر انجمن آن طفل خردآب روی مرد لافی را ببرد
گفت آن دنبه که هر صبحی بدانچرب میکردی لبان و سبلتان
گربه آمد ناگهانش در ربودبس دویدیم و نکرد آن جهد سود
خنده آمد حاضران را از شگفترحمهاشان باز جنبیدن گرفت
دعوتش کردند و سیرش داشتندتخم رحمت در زمینش کاشتند
او چو ذوق راستی دید از کرامبی تکبر راستی را شد غلام