بخش ۳۸ - تهدید کردن فرعون موسی را علیه السلام
گفت فرعونش چرا تو ای کلیمخلق را کشتی و افکندی تو بیم
در هزیمت از تو افتادند خلقدر هزیمت کشته شد مردم ز زلق
لاجرم مردم تو را دشمن گرفتکین تو در سینه مرد و زن گرفت
خلق را میخواندی بر عکس شداز خلافت مردمان را نیست بد
من هم از شرت اگر پس میخزمدر مکافات تو دیگی میپزم
دل ازین بر کن که بفریبی مرایا به جز فَیْ پسروی گردد تو را
تو بدان غره مشو کش ساختیدر دل خلقان هراس انداختی
صد چنین آری و هم رسوا شویخوار گردی ضحکهٔ غوغا شوی
همچو تو سالوس بسیاران بُدندعاقبت در مصر ما رسوا شدند