گنج

بخش ۱۳۸ - باز جواب انبیا علیهم السلام

انبیا گفتند فال زشت و بداز میان جانتان دارد مدد
گر تو جایی خفته باشی با خطراژدها در قصد تو از سوی سر
مهربانی مر ترا آگاه کردکه بجه زود ار نه اژدرهات خورد
تو بگویی فال بد چون می‌زنیفال چه بر جه ببین در روشنی
از میان فال بد من خود ترامی‌رهانم می‌برم سوی سرا
چون نبی آگه کننده‌ست از نهانکو بدید آنچ ندید اهل جهان
گر طبیبی گویدت غوره مخورکه چنین رنجی بر آرد شور و شر
تو بگویی فال بد چون می‌زنیپس تو ناصح را مثم می‌کنی
ور منجم گویدت کامروز هیچآنچنان کاری مکن اندر پسیچ
صد ره ار بینی دروغ اخترییک دوباره راست آید می‌خری
این نجوم ما نشد هرگز خلافصحتش چون ماند از تو در غلاف
آن طبیب و آن منجم از گمانمی‌کنند آگاه و ما خود از عیان
دود می‌بینیم و آتش از کرانحمله می‌آرد به سوی منکران
تو همی‌گویی خمش کن زین مقالکه زیان ماست قال شوم‌فال
ای که نصح ناصحان را نشنویفال بد با تست هر جا می‌روی
افعیی بر پشت تو بر می‌روداو ز بامی بیندش آگه کند
گوییش خاموش غمگینم مکنگوید او خوش باش خود رفت آن سخن
چون زند افعی دهان بر گردنتتلخ گردد جمله شادی جستنت
پس بدو گویی همین بود ای فلانچون بندریدی گریبان در فغان
یا ز بالایم تو سنگی می‌زدیتا مرا آن جد نمودی و بدی
او بگوید زآنک می‌آزرده‌ایتو بگویی نیک شادم کرده‌ای
گفت من کردم جوامردی بپندتا رهانم من ترا زین خشک بند
از لئیمی حق آن نشناختیمایهٔ ایذا و طغیان ساختی
این بود خوی لئیمان دنیبد کند با تو چو نیکویی کنی
نفس را زین صبر می‌کن منحنیشکه لئیمست و نسازد نیکویش
با کریمی گر کنی احسان سزدمر یکی را او عوض هفصد دهد
با لئیمی چون کنی قهر و جفابنده‌ای گردد ترا بس با وفا
کافران کارند در نعمت جفاباز در دوزخ نداشان ربنا