بخش ۱۶۵ - در آمدن حمزه رضی الله عنه در جنگ بی زره
اندر آخر حمزه چون در صف شدیبی زره سرمست در غزو آمدی
سینه باز و تن برهنه پیش پیشدر فکندی در صف شمشیر خویش
خلق پرسیدند کای عم رسولای هزبر صفشکن شاه فحول
نه تو لا تلقوا بایدیکم الیتهلکه خواندی ز پیغام خدا
پس چرا تو خویش را در تهلکهمی در اندازی چنین در معرکه
چون جوان بودی و زفت و سختزهتو نمیرفتی سوی صف بی زره
چون شدی پیر و ضعیف و منحنیپردههای لا ابالی میزنی
لا ابالیوار با تیغ و سنانمینمایی دار و گیر و امتحان
تیغ حرمت میندارد پیر راکی بود تمییز تیغ و تیر را
زین نسق غمخوارگان بیخبرپند میدادند او را از غیر