بخش ۱۲۹ - جواب آن مثل کی منکران گفتند از رسالت خرگوش پیغام به پیل از ماه آسمان
سر آن خرگوش دان دیو فضولکه به پیش نفس تو آمد رسول
تا که نفس گول را محروم کردز آب حیوانی که از وی خضر خورد
بازگونه کردهای معنیش راکفر گفتی مستعد شو نیش را
اضطراب ماه گفتی در زلالکه بترسانید پیلان را شغال
قصهٔ خرگوش و پیل آری و آبخشیت پیلان ز مه در اضطراب
این چه ماند آخر ای کوران خامبا مهی که شد زبونش خاص و عام
چه مه و چه آفتاب و چه فلکچه عقول و چه نفوس و چه ملک
آفتاب آفتاب آفتاباین چه میگویم مگر هستم بخواب
صد هزاران شهر را خشم شهانسرنگون کردست ای بد گمرهان
کوه بر خود میشکافد صد شکافآفتابی از کسوفش در شغاف
خشم مردان خشک گرداند سحابخشم دلها کرد عالمها خراب
بنگرید ای مردگان بی حنوطدر سیاستگاه شهرستان لوط
پیل خود چه بود که سه مرغ پرانکوفتند آن پیلکان را استخوان
اضعف مرغان ابابیلست و اوپیل را بدرید و نپذیرد رفو
کیست کو نشنید آن طوفان نوحیا مصاف لشکر فرعون و روح
روحشان بشکست و اندر آب ریختذره ذره آبشان بر میگسیخت
کیست کو نشنید احوال ثمودو آنک صرصر عادیان را میربود
چشم باری در چنان پیلان گشاکه بدندی پیلکش اندر وغا
آنچنان پیلان و شاهان ظلومزیر خشم دل همیشه در رجوم
تا ابد از ظلمتی در ظلمتیمیروند و نیست غوثی رحمتی
نام نیک و بد مگر نشنیدهایدجمله دیدند و شما نادیدهاید
دیده را نادیده میآرید لیکچشمتان را وا گشاید مرگ نیک
گیر عالم پر بود خورشید و نورچون روی در ظلمتی مانند گور
بی نصیب آیی از آن نور عظیمبستهروزن باشی از ماه کریم
تو درون چاه رفتستی ز کاخچه گنه دارد جهانهای فراخ
جان که اندر وصف گرگی ماند اوچون ببیند روی یوسف را بگو
لحن داودی به سنگ و که رسیدگوش آن سنگین دلانش کم شنید
آفرین بر عقل و بر انصاف بادهر زمان والله اعلم بالرشاد
صدقوا رسلا کراما یا سباصدقوا روحا سباها من سبا
صدقوهم هم شموس طالعهیومنوکم من مخازی القارعه
صدقوهم هم بدور زاهرهقبل ان یلقوکم بالساهره
صدقوهم هم مصابیح الدجیاکرموهم هم مفاتیح الرجا
صدقوا من لیس یرجو خیرکملا تضلوا لا تصدوا غیرکم
پارسی گوییم هین تازی بهلهندوی آن ترک باش ای آب و گل
هین گواهیهای شاهان بشنویدبگرویدند آسمانها بگروید