گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱ - خواجه عماد فقیه فرمایدمگر فرشته رحمت درآمد از درماشمارهٔ ۲ - خواجه حافظ فرمایدرونق عهد شبابست دگر بستانراشمارهٔ ۳ - خواجه حافظ فرمایداگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما راشمارهٔ ۴ - لاادری قائلهچشم مستت می‌برد هر لحظه دل مشتاق راشمارهٔ ۵ - مولانا علی دردزد فرمایدهرچند روی دوست نبینیم سال‌هاشمارهٔ ۶ - وله شیرازیه ولکن یلزمها التصحیحمهل که گیوه بنوتن غرت چو نیست کلاشمارهٔ ۷ - کمال خجندی فرمایداین چه مجلس چه بهشت این چه مقامست اینجاشمارهٔ ۸ - خواجه حافظ فرمایدبیا که قصرامل سخت سست بنیادستشمارهٔ ۹ - شیخ سعدی فرمایدصبحی مبارکست نظر بر جمال دوستشمارهٔ ۱۰ - شیخ سعدی فرمایدکس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیستشمارهٔ ۱۱ - خواجه محمد فیروز آبادی فرمایداز منش بی‌موجبی یار ار غباری بر دلستشمارهٔ ۱۲ - خواجه حافظ فرمایدخمی که ابروی شوخ تو در کمان انداختشمارهٔ ۱۳ - نیر کرمانی فرمایدسرو بالای تو سر تا پا خوش استشمارهٔ ۱۴ - خواجه حافظ فرمایدبلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشتشمارهٔ ۱۵ - خواجه حافظ فرمایدای نسیم سحر آرامگه یار کجاستشمارهٔ ۱۶ - سید نعمت الله فرمایددل ندارد هر که او را درد نیستشمارهٔ ۱۷ - وله فی هذا الوزن قدس الله روحهخوشتر از حمام و رخت پاک نیستشمارهٔ ۱۸ - امیر خسرو فرمایدیارب که آن درخت گل از گلستان کیستشمارهٔ ۱۹ - شیخ سعدی فرمایدمشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هستشمارهٔ ۲۰ - مولانا جلال الدین رومیاز بامداد روی تو دیدن حیات ماستشمارهٔ ۲۱ - شیخ سعدی فرمایدروز وصلم قرار دیدن نیستشمارهٔ ۲۲ - خواجه عماد فقیه فرمایدکسی بحضرت او ره نبرد وتنها نیستشمارهٔ ۲۳ - خواجه حافظ فرمایدمیان ما و جمالش محبت ازلیستشمارهٔ ۲۴ - خواجه حافظ فرمایداگر چه عرض هنر پیش یاربی ادبیستشمارهٔ ۲۵ - خواجه حافظ فرمایدعیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشتشمارهٔ ۲۶ - شیخ سعدی فرمایداین باد روح پرور ازان کوی دلبرستشمارهٔ ۲۷ - سلمان ساوجی فرمایدهر دل که در هوای جمالش مجال یافتشمارهٔ ۲۸ - خواجه حافظ فرمایددل سراپرده محبت اوستشمارهٔ ۲۹ - سید جلال الدین عضد فرمایدجان ما دوری زخاک کوی جانان برنتافتشمارهٔ ۳۰ - شیخ سعدی فرمایدکس بچشمم در نمیآید که گویم مثل اوستشمارهٔ ۳۱ - من نوادر افکارهعقلم بخیاط میکرد کنگاجشمارهٔ ۳۲ - خواجه سعدالدین نصیر فرمایدشاه حسنی از تو یابد زیب و زینت تخت و تاجشمارهٔ ۳۳ - کمال خجندی فرمایدخطت که بر خط یاقوت مینهم ترجیحشمارهٔ ۳۴ - شیخ سعدی فرمایدجان من جان من فدای تو بادشمارهٔ ۳۵ - خواجه حافظ فرمایدترسم که اشک در غم ما پرده در شودشمارهٔ ۳۶ - خواجه حافظ فرمایدسالها دفتر ما در گرو صهبا بودشمارهٔ ۳۷ - سلمان ساوجی فرمایدسنبلش را تا صبا بر گل مشوش می‌کندشمارهٔ ۳۸ - خواجه حافظ فرمایدکی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشدشمارهٔ ۳۹ - خواجه حافظ فرمایدواعظان کین جلوه بر محراب و منبر می‌کنندشمارهٔ ۴۰ - مولانا ظهیر الدین فاریابی فرمایددوش چون زلف شب بشانه زدندشمارهٔ ۴۱ - خواجه صدر الدین جوهری فرمایددعوی حسن برخسار تومه کرد نکردشمارهٔ ۴۲ - خواجه حافظ فرمایدگوهر مخزن اسرار همانست که بودشمارهٔ ۴۳ - امینی فرمایدگره زطره عنبرفشان کشید و گشادشمارهٔ ۴۴ - خواجه حافظ فرمایدرسید مژده که ایام غم نخواهد ماندشمارهٔ ۴۵ - خواجه حافظ فرمایدتا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بودشمارهٔ ۴۶ - همچنین در جواب اوتا که رختم ببر جامه بران خواهد بودشمارهٔ ۴۷ - خواجه حافظ فرمایددر ازل عکس می لعل تو در جام افتادشمارهٔ ۴۸ - شیخ سعدی فرمایدپیش رویت دگران صورت بر دیوارندشمارهٔ ۴۹ - خواجه حافظ فرمایدصوفی نهاد دام و سرحقه باز کردشمارهٔ ۵۰ - امیر حسن دهلوی فرمایدفلک با کس دل یکتا نداردشمارهٔ ۵۱ - خواجه حافظ فرمایدمطرب عشق عجب ساز و نوائی داردشمارهٔ ۵۲ - و من نوادر طبعهمله را آستر خسقی و والا نرسدشمارهٔ ۵۳ - مولانا حافظ فرمایددل ما بدور رویت زچمن فراغ داردشمارهٔ ۵۴ - شیخ سعدی فرمایدبسیار سالها بسر خاک ما رودشمارهٔ ۵۵ - خواجه حافظ فرمایددوش می‌آمد و رخساره بر افروخته بودشمارهٔ ۵۶ - مولانا حافظ فرمایددر نظر بازی مابیخبران حیرانندشمارهٔ ۵۷ - شیخ سعدی فرمایددنیی آن قدر ندارد که براو رشک برندشمارهٔ ۵۸ - مولانا جمال الدین فرمایدمژده ای آرام دل کآرام جانها میرسدشمارهٔ ۵۹ - شیخ سعدی فرمایدباد آمد و بوی عنبر آوردشمارهٔ ۶۰ - خواجه حافظ فرمایددلم جز مهر مهرویان طریق در نمیکیردشمارهٔ ۶۱ - مولانا حافظ فرمایدآنانکه خاکرا بنظر کیمیا کنندشمارهٔ ۶۲ - مولانای رومی فرمایدنگارا مردگان از جان چه دانندشمارهٔ ۶۳ - شیخ سعدی فرمایددوش بی روی تو آتش بسرم بر میشدشمارهٔ ۶۴ - مولانا حافظ فرمایدآنکه رخسار ترا رنگ گل نسرین دادشمارهٔ ۶۵ - شیخ عطار فرمایدنسبت روی تو با روی پری نتوان کردشمارهٔ ۶۶ - لاادری قائلهبوی گیسویت دماغ جان معطر میکندشمارهٔ ۶۷ - مولانا حافظ فرمایدروشنی طلعت تو ماه نداردشمارهٔ ۶۸ - مولانا کاتبی فرمایداین کهن دیر جهان کشته فراوان داردشمارهٔ ۶۹ - شیخ سعدی فرمایدآنکه بر نسترن از غالیه خالی داردشمارهٔ ۷۰ - سلمان ساوجی فرمایداسیر بند گیسویت کجا در بند جان باشدشمارهٔ ۷۱ - شیخ سعدی فرمایدکه برگذشت که بوی عبیر می‌آیدشمارهٔ ۷۲ - خواجه عماد فقیه فرمایدتا دل سخن پذیر و سخن دلپذیر شدشمارهٔ ۷۳ - خواجه حافظ فرمایددیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بودشمارهٔ ۷۴ - مولانا کمال الدین کاتبی فرمایدهر که وصلت طلبد ترک سرش باید کردشمارهٔ ۷۵ - سید نعمت الله فرمایدمرا حالی‌ست با جانان که جان در بر نمی‌گنجدشمارهٔ ۷۶ - امیر حسین دهلوی فرمایدچه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی‌ماندشمارهٔ ۷۷ - ناصر بخاری فرمایددر آن روزی که خوبان آفریدندشمارهٔ ۷۸ - خواجوی کرمانی فرمایدایا صبا گرت افتد بسوی دوست گذارشمارهٔ ۷۹ - شیخ کمال الدین خجندی فرمایدچهره ام دیده چه حاصل که بخون کرد نکارشمارهٔ ۸۰ - وله ایضادست تا چند نهادن به شکاف دستارشمارهٔ ۸۱ - شیخ کمال الدین خجند فرمایدتو آن شاخ گلی ایشوخ دلبرشمارهٔ ۸۲ - مولانا محمد حافظ فرمایدعیدست و اول گل و یاران در انتظارشمارهٔ ۸۳ - سلمان ساوجی فرمایدمیبرد سودای چشم مستش از راهم دگرشمارهٔ ۸۴ - اوحدی فرمایدمنم غریب دیار تو ای غریب نوازشمارهٔ ۸۵ - من افکاره الابکاروصف قوت انکه گفت به زلباسشمارهٔ ۸۶ - مولانا حافظ فرمایددارم از زلف سیاهت گله چندان که مپرسشمارهٔ ۸۷ - سلطان ابوسعید فرمایدگر مرا با درد تو درمان نباشد گو مباششمارهٔ ۸۸ - خواجه حافظ فرمایدفکر بلبل همه آنست که گل شد یارششمارهٔ ۸۹ - امیرحسین دهلوی فرمایدبه بزمگاه صبوحی کنان مجلس خاصشمارهٔ ۹۰ - من مخترعاته تغمده الله بغفرانههمچو صندل باف مفتون کشته ام بر روی صوفشمارهٔ ۹۱ - مولانا حافظ فرمایدمقام امن و می بیغش و رفیق شفیقشمارهٔ ۹۲ - و من خیالاته الخاصه رحمه اللهآنک آستین نموده و دامان فراخ و تنگشمارهٔ ۹۳ - اوحدی فرمایدای پیکر خجسته چه نامی فدیت لکشمارهٔ ۹۴ - مولانا همام تبریزی فرمایدهوای یارو دیارم چو بگذرد بخیالشمارهٔ ۹۵ - و من بدایع خیالاتهبه گرما جبّه پوشیدن چه حاصلشمارهٔ ۹۶ - سید نعمت الله فرمایدغرقه بحر بیکران مائیمشمارهٔ ۹۷ - خسرو دهلوی فرمایدبیا تا بی گل و صهبا نباشیمشمارهٔ ۹۸ - وله قدس الله روحهبچرخ میرسد از عشق تار قزآهمشمارهٔ ۹۹ - خواجه حافظ فرمایدفاش میگویم و از گفته خود دلشادمشمارهٔ ۱۰۰ - درویش اشرف نمد پوش فرمایدترا یار نازک میان گفته ایمشمارهٔ ۱۰۱ - خواجه حافظ فرمایدمن نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنمشمارهٔ ۱۰۲ - شیخ کمال الدین خجندی فرمایدنام آن لب بخط سبز بجائی دیدمشمارهٔ ۱۰۳ - شیخ سعدی فرمایدخرما نتوان خورد ازین خارکه کشتیمشمارهٔ ۱۰۴ - وله ایضاباد گلبوی سحر خوش میوزد خیر ای ندیمشمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضارفیق مهربان و یار همدمشمارهٔ ۱۰۶ - سلمان ساوجی فرمایددوش در سودای زلف و چشم جانان بوده امشمارهٔ ۱۰۷ - ایضا او فرمایدبه چشمانت که تا رفتی ز چشمم بی‌خور و خوابمشمارهٔ ۱۰۸ - سید نعمت الله فرمایدمائیم کز جهان غم دلبر گرفته ایمشمارهٔ ۱۰۹ - شیخ کمال الدین خجند فرمایدشب که زحسرت رخت روی بماه کرده امشمارهٔ ۱۱۰ - خواجه عماد فرمایدگدای حضرت اوباش و پادشاهی کنشمارهٔ ۱۱۱ - خواجو فرمایدیارب زباغ وصل نسیمی بمن رسانشمارهٔ ۱۱۲ - لاادری قائلهدر بدخشان لعل اگر از سنگ می‌آید برونشمارهٔ ۱۱۳ - خواجو فرمایدنرگس چشمت قبله مستانشمارهٔ ۱۱۴ - امیرحسن دهلوی فرمایدچه خوشست از دو چشمت نظری بناز کردنشمارهٔ ۱۱۵ - سلمان ساوجی فرمایدچو دیده در طلبت واجبست گردیدنشمارهٔ ۱۱۶ - خواجه عماد فقیه فرمایدبجان آمد دل تنگم زدست عقل سرگردانشمارهٔ ۱۱۷ - مولانا عبید زاکانی فرمایدجمال یار و اشک من گلست آن و گلابست اینشمارهٔ ۱۱۸ - خواجه حافظ فرمایدبالا بلند عشوه گر نقش بازمنشمارهٔ ۱۱۹ - ایضا خواجه حافظ فرمایدمزرع سبز فلک دیدم و داس مه نوشمارهٔ ۱۲۰ - ایضا مولانا حافظ فرمایدوصال او زعمر جاودان بهشمارهٔ ۱۲۱ - من ابکار افکارهخوشست جامه بریدن برون زاندازهشمارهٔ ۱۲۲ - امیرحسن دهلوی فرمایدای سرزلف تو سراسر بلاشمارهٔ ۱۲۳ - شیخ سعدی فرمایداگر بتحفه جانان هزار جان آریشمارهٔ ۱۲۴ - خواجه حافظ فرمایدای که مهجوری عشاق روا میداریشمارهٔ ۱۲۵ - سلمان ساوجی فرمایدای در هوای مهرت ذرات کون گردیشمارهٔ ۱۲۶ - مولانا جلال طبیب فرمایدبده ساقی شراب لایزالیشمارهٔ ۱۲۷ - مولانا عبیدزاکانی فرمایدافتاده بازم در سر هوائیشمارهٔ ۱۲۸ - شیخ کمال الدین خجند فرمایددرین پستی گر آنمه را نیابیشمارهٔ ۱۲۹ - سلمان ساوجی فرمایدگفتم خیال وصلت گفتا بخواب بینیشمارهٔ ۱۳۰ - شیخ سعدی فرمایدچون تنک نباشد دل مسکین حمامیشمارهٔ ۱۳۱ - وله ایضاای مقنعه و شده مرا صبحی و شامیشمارهٔ ۱۳۲ - شیخ کمال الدین خجند فرمایدهر لحظه بغمزه دل ریشم چه خراشیشمارهٔ ۱۳۳ - سلمان ساوجی فرمایدزسودای رخ و زلفش غمی دارم شبانروزیشمارهٔ ۱۳۴ - سلمان فرمایدهر مختصر چه داند آئین عشقباریشمارهٔ ۱۳۵ - خواجه حافظ فرمایدوقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانیشمارهٔ ۱۳۶ - سید جلال الدین عضد فرمایدای برگ گل سوری از خار مکن دوریشمارهٔ ۱۳۷ - و من بدایع افکارهای روز و شبت از رخت اکسونی و دیباجی