گنج

شمارهٔ ۳۵ - خواجه حافظ فرماید

۹ بیت
ترسم که اشک در غم ما پرده در شودوین راز سر به مهر به عالم سمر شود
در جواب او
یکچند پنبه دانه به خاکش مقر شودگردد به سعی زوده و دستار سر شود
دستارها دگر همه با گیوها رودوین کبر و ناز جمله ز سرها به در شود
کرباس شال بین که میان توی صوف شدیارب مباد آنکه گدا معتبر شود
این سرکشی که در سرپوشی مصری استکی دست کوتهم به میانش کمر شود
گویند برگ سبز شود اطلس بنفشآری شود ولیک به خون جگر شود
ای صندلی که دولت رختست بر سرتتن زن وگرنه بقچه کشان را خبر شود
باور مکن که جبه چو گفتی به بر تمامبی مزد و کوی و پنبه و رو و آستر شود
(قاری) کس از قماش نگفته سخن ز تواین راز سر به مُهر به عالم سمر شود