گنج

شمارهٔ ۳۴ - شیخ سعدی فرماید

۸ بیت
جان من جان من فدای تو بادهیچت از دوستان نیاید یاد
در جواب او
صد عرقچین فدای طایقه بادهیچ از قالبش نیاید یاد
چشم عین البقر بقد خیاطبرسانادو چشم بد مرساد
تا چه کرد انکه نقش کمخابستکه درفتنه بر جهان بگشاد
انکه کز را نهاد بر بالادان که پیموده است یکسرباد
پنبه با قزبجفت هم رفتنداز میان ناگهان قصبچه بزاد
بقچه دربارگاه رخت بدیدپایه خویش و صندلی بنهاد
خرمی گر نبودی و فرجیکی شدی روز عید(قاری) شاد