گنج

شمارهٔ ۱۰۱ - خواجه حافظ فرماید

۸ بیت
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنممحتسب داند که من کاری چنین کمتر کنم
در جواب آن
ایخوش آنساعت که صوفی موجزن در بر کنمفخر بر جمله قدک پوشان بحرو برکنم
چند ازین رو جامه گردانم بدان روی دگرتا یکی دستار را از کهنگی بر سر کنم
خرقه از سوراخ پرجیبش بتن پوشیده شدسر فرو بردم بدامان تا کجا سربر کنم
دامن خاتون کمخا گربدست افتد مرازیبدارگوی کریبانش درو گوهر کنم
ریشه معجر به از پوشی خوش خط گفتهاین سخنهای پس چرخت کجا باور کنم
من که در دیوان شعرم هست و صف چارقبکی نظر در چارلوح و جدول دفتر کنم
دلنواز نرمدست ار تن در آغوشم دهددر دم ای قاری دهان و جیب او پرزر کنم