شمارهٔ ۱۰۲ - شیخ کمال الدین خجندی فرماید
نام آن لب بخط سبز بجائی دیدمکاغذی یافتم و قند در و پیچیدم
در جواب آن
روی تقویم ز خط خوش مخفی دیدمجامه روزی که نکو بود بقد ببریدم
بود دسمالچه چون وصله اندام کتانحرمتش داشته بردیده و رو مالیدم
برکی پنج گزی بر سر خود بنهادمقصه غصه دستار فرو پیچیدم
جامه کان نرسد بر قد و لایق نبودبر تو پوشیده نماند که از او ببریدم
گفتم از میخ در ایجامه همه پاره شدیگفت من رفتم و اینک عتبه بوسیدم
بود از پشتی سنجاب و سمور و قاقماین که بر لشکر سرما زدم و کوشیدم
مخفی وصله زده خاص برویش قاریپرده بر سر صد عیب نهان پوشیدم