گنج

شمارهٔ ۳۷ - سلمان ساوجی فرماید

۸ بیت
سنبلش را تا صبا بر گل مشوش می‌کندهر خم مویش مرا نعلی بر آتش می‌کند
در جواب او
قالبک‌زن چون رخِ والا منقش می‌کندبهر شلوارِ زرافشان خاطرم خوش می‌کند
کرده در کار علم رفاف کاره مزیریشه نعلک زده نعا در آتش می‌کند
تنگ‌چشمی چون زره آن کس که عادت کرده استگر تبرش می‌زنی مشنو که ترکش می‌کند
کهنگان را جامه نو هر زمان آرد به کاررخت افزون شیوه خوبان مهوش می‌کند
آفرین بادا به کلک سوزن آن نقش‌دوزکو رخ کدرویی کتان منقش می‌کند
در پی معنی رنگین نقشبند فکرتمدر سخن هردم خیال شرب زرکش می‌کند
برد و میلک خاص و میخک قیف و قطنی گو بروصوف گو بازآ که قاری ترک این شش می‌کند