گنج

شمارهٔ ۸۲ - مولانا محمد حافظ فرماید

۹ بیت
عیدست و اول گل و یاران در انتظارساقی بروی یار ببین ماه و می بیار
در جواب او
خازن بعید ابلق سنجاب من بیاربنگر هلال را چودم قاقم آشکار
این مه فزود خرقه نان در لباس عیدکاری بکرد همت پاکان روزکار
خواهی که دامنت ندرد زود و آستیناز رخت قلب شو چو فراویز در کنار
دلال رخت بر تن عریان من ببخشور نو بدست نیست برو کهنه بیار
در پیش شاخ آمدم از دگمها بیادچون غنچه جلوه داده بر اطراف جویبار
آویختند چمته که در بند سیم ماندتا حست ازان عزیز که ترکش شد اختیار
خوش خلعتیست فاخر و خوش جامه سلیمیارب زچشم زخم و گزندش نگاهدار
دامن مکش ز گفته قاری که جیب توگویش سزد که باشد ازین در شاهوار