شمارهٔ ۷۳ - خواجه حافظ فرماید
دیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بودتعبیر رفت کار بدولت حواله بود
در جواب او
والا بباغ رخت بدیدیم و لاله بودبر جیب دکمهای درش همچو ژاله بود
آن جرم آل و لالی و گلگون بشاهدیصد بار به زرنک گل و روی لاله بود
در بزم رخت می همه از رنک قرمزیو زکله کلاه مغرق پیاله بود
دیدم بپرده شاهد والا که تافتهبر رویش از شرابه مشکین کلاله بود
اطلس عروس میشد و داماد کشته صوفزابیاری و حریر خطیشان قباله بود
زیر کلاه بود خوش آنیده کله پوشمانند ماه بدرو زهش همچو هاله بود
تشریفی رسید پس از شش مهم زغیبو آن خود بقد جامه طفلی سه ساله بود
قاری بخواب دید سقرلاط یکشبیتعبیر رفت چکمه و ماشا حواله بود