شمارهٔ ۷۲ - خواجه عماد فقیه فرماید
تا دل سخن پذیر و سخن دلپذیر شدجانرا ز وصل همنفسی ناگزیر شد
در جواب او
زآندم که در خریطه اطلس عبیر شدخوشبوی گشت رخت و ببردلپذیر شد
گرمای گرم اگر نبود نیز داربهتن را از وصل پیرهنی ناگریز شد
انکس که بر نهالی و کت خفت یکدمینگذشت هفته که ز اهل سریر شد
وان تن که او نیافت درین سرنخ نسیجرختش بخلدسندس خضر حریر شد
از عشق وصل خرمی و چکمه و نمدجبه جوان بر آمد و در پنبه پیر شد
دستار کوچک ار چه بزرگی بسر نهادهر کس که آن بدید بچشمش حقیر شد
از خرقه و عصا و کلاهی گزیر نیستگیرم بترک شخص چو شیخ کبیر شد
قاری زیمن اطلس و کمخا جهان گرفتآری گل از روایح گل چون عبیر شد