شمارهٔ ۷۱ - شیخ سعدی فرماید
که برگذشت که بوی عبیر میآیدکه میرود که چنین دلپذیر میآید
در جواب او
ز جیب تافته بوی عبیر میآیدسجیف دامن او دلپذیر میآید
به ره گذشت یکی بقچه در بغل گفتمکه برگذشت که بوی عبیر میآید؟
چو شیب جامه والا کجاست منظوریکه پیش اهل نظر بینظیر میآید
عجیب ماندهام از کارخانهٔ حلاججوان همیرود آنجا و پیر میآید
چنان همیسپرم راه نرمدست چو گزکه خار منزل سوزن حریر میآید
ز تیر گز ز قبا چشم بر نخواهم دوختوگر معاینه بینم که تیر میآید
ز اطلس فلک ار زان که خلعتی دوزیبه قد معنی قاری قصیر میآید