گنج

شمارهٔ ۱۳۰ - شیخ سعدی فرماید

۹ بیت
چون تنک نباشد دل مسکین حمامیکش یار هم آواز بگیرند بدامی
در جواب آن
بی لبس نفیست که کند پیش قیامیهر جا که روی پیش بزرگان بسلامی
فانوس بوالا چه کند خیمه پردودقندیل بکش تا نبشینم بظلامی
بآاسترای روی اتو دیده مگو حالهرگز نبرد سوخته قصه بخامی
بر شرب فراویزکه راندند خوش افتادچون دست من ودامن طاوس خرامی
خرگاه به پیرامن وی خج ببرکتگوئی بر شاهیست کمر بسته غلامی
معجر چو بر آن دامک سر دید سر آغوشمیگفت زاندوه جدائی بمقامی
چین گربجین آورد از غم نه عجب آنکش یارهم آغوش بگیرند بدامی
قاری جهت رخت بود جاه و بزرگیهربی سروپائی نشود صدر انامی