شمارهٔ ۸ - خواجه حافظ فرماید
بیا که قصرامل سخت سست بنیادستبیار باده که بنیاد عمر بر بادست
در جواب او
بنای جبه کرباس سست بنیادستبیار صوف که بنیاد پنبه بر بادست
ز آرزو نرساند برخت دست آنکسکه قفل دکه ز صندوق سینه نگشادست
عجب مدار که والا بزیرکتان رفتکه این عجوزه عروس هزار دامادست
بصوف از چه برد رشک خاکسار ملهسمور یقه و گوی طلا خدا دادست
عمامه بایقه در قفا فتاده چه گفتمراست طره فتاده ترا چه افتادست
ز چکمه و فرجی خرمیست قاری راخنک تنی کدوی از همبران خودشادست