گنج

شمارهٔ ۹ - شیخ سعدی فرماید

۹ بیت
صبحی مبارکست نظر بر جمال دوستبر خوردن از درخت امید وصال دوست
در جواب او
افزون زرخت نو شده حسن و جمال دوستاز زیور وزرست زیادت کمال دوست
رخت به گزیده و والای سیبکیپوشیده تا که خورد بری از نهال دوست
کردم صباح عید ببر جامه عقل گفتصبحی مبارکست نظر بر جمال دوست
گرمی بکار عشق سزد نی فسردگیسر ما برد زکله عریان خیال دوست
دستت بود بگردن مقصود همچو جیبمانند یقه گربکشی گوشمال دوست
درشده ریشه دید بوالا غداد مشکازسر گرفت دل هوس زلف و خال دوست
از آن قباچه قلمی دوخته نگربا جامه شکافته غنج و دلال دوست
قاری به بیت البسه مدح بتان مکندر خانه جای رخت بود یا مجال دوست