شمارهٔ ۱ - خواجه عماد فقیه فرماید
مگر فرشته رحمت درآمد از درماکه شد بهشت برین کلبه محقر ما
در جواب او
رسد بر اطلس زمرتبت سرماگهی که شاهد والا در آید از درما
جهان که شست بصابون مهر جامه چرخچه رشک میبرد از رختهای گازر و ما
حصیر گفت بزیلو که نقش ماست کنونکه ظلل دولت خرگه فتاد بر سرما
دمی که رخت نفیسی در آوریم ببربدان که دلبر ما آندمست در برما
شدست حله ادریس را معطر جیببزیر دامن رخت از بخور مجمرما
فلک زمفرش خود خسقی شفق دارستبرای آستر صوف و حبراخضرما
گشای مخفی پیچیده جامه قاریخطش بخوان قلمی گشته شرح دفتر ما