گنج

شمارهٔ ۱۹ - شیخ سعدی فرماید

۹ بیت
مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هستیا شب و روز بجز ذکر توام کاری هست
در جواب او
مشنو ای جبه که جز پیرهنم یاری هستیا بجز پیچش دستار مرا کاری هست
گر بگوئی که بحمل و تتقم کاری نیستدر و دیوار گواهی بدهد کاری هست
آورم وصف غز چمته مردان بمیانتا همه خلق بدانند که زباری هست
نه عجب سوزن اگر گشت رفیق والاهمه دانند که در صحبت گل خاری هست
انکه بر پیر کند موزه نارنجی عیبتانکردست بپا برویش انکاری هست
صفت جامه نه چیزیست که مخفی ماندداستانیست که در هر سربازاری هست
نه دلم میل بان دامک سردارد و بسکه بهر حلقه آن دام گرفتاری هست
قاری این عقد بدستار مدان بی سریغالب الظن من آنست که اسراری هست