شمارهٔ ۱۲۴ - خواجه حافظ فرماید
ای که مهجوری عشاق روا میداریعاشقانرا زبر خویش جدا میداری
در جواب آن
ای فلک چند مرا بیسرو پا میدارییقه وار از همه رختم بقفا میداری
پوستین را مکن از روی بهر حال جدابجز عشاق زاحباب روا میداری؟
مکن ایخواجه زتشریف تکبر بر مابامیدی که بدستار و قبا میداری
میزند یادت از آنرو که چو رخت گرماپوشنی را زبر خویش جدا میداری
همچو ارباب فتوت منشین بی تنبانگرتو از دامن با چاک حیا میداری
ایقدک نیست فراویز خشیشی حد توعرض خود میبری و زحمت ما میداری
قاری از چرخ بجز دلق کبودت نرسیداز که مینالی و فریاد چرا میداری