شمارهٔ ۳ - خواجه حافظ فرماید
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما رابخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
در جواب او
زتبریز ارگلیمی نازک آری در برم یارابنقش آده اش بخشم سمرقند و بخارا را
چو شستی رخت در سعدی وکفشت نیست در پاتنگغنیمت دان نسیم آباد و گلگشت مصلا را
من از آن نقش ابریشم که چنگی داشت دانستمکه از سر خلعت تشریف بیرون آورد ما را
میارا رخت والا از غداد مشک ولاوسمهبآب ورنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
زسر بقچه الباس اهل بخل کمتر پرسکه کس نگشود و نگشاید بحکمت آن معما را
فغان کاین موزه بر جسته و نوروزی چتهچنان بردند صبر از دل که ترکان رخت یغما را
سخن گوقاری از لولوی گوی پیش و از وحبرکه برنظم تو افشاند فلک عقد ثریا را