گنج

شمارهٔ ۴۷ - خواجه حافظ فرماید

۹ بیت
در ازل عکس می لعل تو در جام افتادعاشق سوخته دل در طمع خام افتاد
در جواب او
در ازل پرتو کرباس براندام افتادهر کجا برهنه در طمع خام افتاد
تانگردید بسر نیک نیامد دستاربود سرگشته ولی نیک سرانجام افتاد
میزدم فال بهر جنس میانبندی راقرعه ام یکسره بر فوطه حمام افتاد
زین همه رخت مرا طشت فلک سرپوشیچون ندادست ازان طشت من از بام افتاد
جامه صوف بقبرم زچه پوشی فرداکه زسرمام کنون لرزه براندام افتاد
ارمکی گفت چو دلال بهایش میکردراز سر بسته ما در دهن عام افتاد
تا نهادند بر صوف قماشات خطاصد شکن از طرف کفر در اسلام افتاد
دوش قاری قلمی قصه خسقی میکردآتش اندر ورق و دود در اقلام افتاد