گنج

شمارهٔ ۱۳۳ - سلمان ساوجی فرماید

۹ بیت
زسودای رخ و زلفش غمی دارم شبانروزیمرا صبح وصال او نمیگردد شبی روزی
در جواب آن
قبای چارقب کورا را بر آتش بهر زرسوزیبلای اینچنین باشد زسودای زراندوزی
تو نقشی کز اتو خواهی بخلعتهای آژیدهبناخن میتوان کردن چرا چندین همی سوزی
قبای قاقم ای فرا بقد صوف کوتا هستمگر از قندس آری وصله بر دامنش دوزی
برک را از کلاه موردی همواره سرسبزیستمیان بند کتان دارد زصوف سبر پیروزی
همان با جامه والا بخور عودو عنبر کردکه بر گل بر سحرگاهان نسیم باد نوروزی
معرف آستین را گو میفشان بر من عریانگهی کزنور تشریف کریمان محفل افروزی
بکرباس قدک شد خرج نقد کیسه عمرتمگر ارمک بدست آری و زان عمری نواندوزی
بخرگه روکه از شاهان کمربندی فراگیریبیا در خانه کز قاری قبا پوشی بیاموزی