شمارهٔ ۱۳۲ - شیخ کمال الدین خجند فرماید
هر لحظه بغمزه دل ریشم چه خراشیروی از نظرم پوشی و خون از مژه پاشی
در جواب آن
تا جنس خطائی بود ای اطلس کاشیدر بارمنه لاف تو باری چه قماشی
گر اطلس یزدی ندهد دست زنان رامیسازد اگر زانکه بسازند بکاشی
چون موزه و دستار و قبا و فرجی هستآنگاه توان کآدمی از چوب تراشی
پر عطر شود آستی و دامن آفاقزان رخت که پوشی و از آن مشک که پاشی
از گلفتنت عقد نیاید بشماریتا بسته پیچ و شکن شیله و شاشی
قاری ببرت رخت معانی همه جمعستمیبر بقد فکر معطل زچه باشی