شمارهٔ ۱۰۶ - سلمان ساوجی فرماید
دوش در سودای زلف و چشم جانان بوده امشب همه شب تا سحر مست و پریشان بوده ام
در جواب آن
برنهالی مجرح دوش غلطان بوده امتا سحر با جامه خواب افتان و خیزان بوده ام
با نگارستان زیلوو حصیر زرفشانکه ببستان جلوه گر که در گلستان بوده ام
گاه نقش آرای آرایش بانگیز خیالگاه در حجله تتق بند عروسان بوده ام
هردم از پشتی والای زرافشان آمدهچون صبا با گل سحردست و گریبان بوده ام
از هوای بندقی گردیده ام عمری بسرو زخیال زوده قرنی در صفاهان بوده ام
در زمستان گشته ام پیوسته سرگرم برکدر بهاران واله روسی و کتان بوده ام
در جهان زیرافکنی نبود بسان نرمدستبشنو این از من که عمری در پی آن بوده ام
بوی مشک و عنبر از جیب آید ایقاری چرازانکه اطلس را چو مجمر زیر دامان بوده ام