گنج

شمارهٔ ۷۸ - خواجوی کرمانی فرماید

۱۲ بیت
ایا صبا گرت افتد بسوی دوست گذارنیازمندی من عرضه ده بحضرت یار
در جواب او
بارمک ارفتدت ایسجیف صوف گذارنیازمندی زردک بکو بآن دلدار
چو کرد دامن او گیر وانگهی بلباسپیام پنبه ادا کن سلام او بگذار
بگویش ای قد بالا دراز و پهناتنکفراخ آستی و یقه پهن صوفی وار
بجای شمعی و بیرم مرا رسد ریشهزهی زمانه بد مهر و دور ناهموار
بگو منال بر اطلس ز سوزن خیاطگل طری نتوان چید جز زپهلوی خار
بغیر جامه والای قالبک زده نیستنگار لاله رخ مشک خال سیم عذار
فراقنامه مدفون چو خواند مخفی شستخط سیاه بآب خشیشی از طومار
زیمن کلفتن و بیرم طلادوزیعلم شدیم و سر آمد بشیوه اشعار
بوصف گوی در پیشواز کمخا امکنار و بر همه پر شد زلولو شهوار
چنین نفیس لباسی که طبع قاری بافتنگاه دار خدایا زدزدو از طرار
ازان دراز چو کرباس اینغزل افتادکه خواستم که بدوزم قبا بقد منار