شمارهٔ ۱۶ - سید نعمت الله فرماید
دل ندارد هر که او را درد نیستوانکه این دردش نباشد مرد نیست
در جواب او
جامه بیچاک صاحبدرد نیستغیر یکتائی بپوشش فرد نیست
از گل بستان چو نازی پیش ماغیر کمخا در گلستان ورد نیست
گر سقر لاطش غبار از پر زهستدر میان صوف باری گرد نیست
هر که هر روزی نبخشد خلعتیدر میان جامه پوشان مرد نیست
نیزه قندس سمور تیغ دارزین دو به بهره نبرد برد نیست
شهوت انگیزی ببازار قماششوخ چون والای سرخ وزرد نیست
قاری اشعار تو در اوصاف رختعید بطنان را یقین در خورد نیست