شمارهٔ ۱۴ - خواجه حافظ فرماید
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشتواندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت
در جواب او
مرغ مدفونی گلی از شرب در منقار داشتبرگلستانی زکمخا نالهای زار داشت
گفتمش چون چرخ ابریشم فغان در وصل چیستگفت ما را گلعذار شرب دراینکار داشت
اطلس ارباکاستر ننشست جرم بقچه چیستپادشاهی کامران بود از گدایان عار داشت
نقشد وز جامه را دیدم چو نقاشی که اودایره دامان و چاکش هیئات پر کار داشت
رانده قیغاج خشیشی کرد آن کمخای سبزشیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت
برخور ایصاحب زار مک با تو گرچه کهنه شدخرم آن گز نازنینان بخت برخوردار داشت
آفرین بر شعر باف طبع قاری کو به شعراز همه جنس و قماش معنوی در بار داشت