شمارهٔ ۱۱۵ - سلمان ساوجی فرماید
چو دیده در طلبت واجبست گردیدنسرشک را بهمه جانبی دوانیدن
در جواب آن
ببر چو معجر روسی گرفت لرزیدنعمامه خواست زعشقش بسر بگردیدن
بپوستین تن لرزان مابدی در یابزما بود همه لخشیدن از تو بخشیدن
زپیر خرقه شنیدم که هست راه نجاتچو پنبه آستر و روبهم رسانیدن
توان فروختن از بهر خوردنی دستارولی بسر که تواند مبار پیچیدن
زطبع من صفت گوی پیشواز طلبکه کار اوست درین باب در چکانیدن
مدر حصیر و چوزیلو بگوشه ساکن شوبسان تکیه نمد چند هرزه گردیدن
زقرض هفته چو باید خریدن ارمک و صوفبنزد قاری از ان به لباس پوشیدن